X
تبلیغات
رایتل
20 مهر 1388

استاد فرانسه گفته بود که برای جلسه‌ی بعد دستور پخت یه غذا رو بنویسیم (شهرام می‌بینی که به همین‌زودی ما دوستای ده‌‌ساله‌‌ایم!) و من تازه آخر ِوقتِ کار یادش افتادم. به نازنین‌ترین همکاری که آدم می‌تونه داشته باشه گفتم که یه چیزی برام بنویسه که تو راه بَرش گردونم. رفت و اومد و‌ کاغذی دستم داد و رفت. بالای ‌صفحه‌ با خطی زیرش –که اون‌روزا هنوز فقط معنی لینک نمی‌داد- نوشته بود: خورش قورمه‌سبزی برای شش نفر! و یه صفحه‌ آ-پنج ِپُر با خطِ ریز ِدخترونه!... گفتم خیالی نیست، از پسش برمیام و شروع کردم: اول پیازداغ می‌کنیم. خوب طبعا برش گردوندم به سرخ کردنِ پیاز؛ پیاز باید کاملا طلایی شود. کردمش پیاز باید خوب سرخ شود؛ بعد گوشت را تفت می‌دهیم!... هنوز خط اول بود و اول خط. یه نگاه سرسری به متن انداختم. نه می‌شد برگردوندش و نه می‌شد تو اون وقتِ کم بی‌خیالش شد و رفت سراغ یه چیز دیگه. خلاصه که کم‌کم مفتضحانه داشتم یه‌کاریش می‌کردم که رسیدم به جمله‌ی آخر و رسما وارفتم: ...و می‌گذاریم خورشمان خوب جا بیفتد!

نوشته‌ی من بهترین شد درحالی‌که خودم از دیدنش خنده‌م می‌گرفت... یکی‌دو روز بعد، پیاز‌داغش رو اومد؛ وقتی شروع کرده‌ بودم به‌دوباره‌‌خوندنش، همون اول، پیازداغ‌کردن به عنوان یه فعل میخ‌کوبم کرد و دیدم که اصلا ادبیات یعنی همین: پیازداغ‌کردن و تفت‌دادن و طلایی‌شدن و جا افتادن. به نوشته‌ی همکارم درود فرستادم و به همه‌ی اونایی که یه‌وقتی این کلمه‌ها رو وضع کردند؛ به همه‌ی اون آشپزها –مادرها یا پدرها-یی که خیلی بیش‌تر از ماهای این‌ دوره‌زمونه خلاقیت داشته‌ن که تو این‌همه‌سال چهار تا دونه مصدر ساختیم همه ختم به ریدن؛ چی بود این آخری -گودریدن؟