X
تبلیغات
رایتل

                  شما زنی امروزی‌ای هستید. از طبقه‌ی متوسط و متوسط‌به‌بالا. تحصیل‌کرده. با کار و درآمدی مناسب یا با قابلیت بالقوه‌ی کار کردن و کسب درآمدی که کفاف یک زندگی معمول را بدهد. با مردی ازدواج کرده‌اید که خودتان انتخاب‌اش کرده‌اید، عاشق‌اش بوده‌اید یا دوست‌اش داشته‌اید؛ زندگی خوبی با هم داشته‌اید، همسرتان ظلمی به شما نکرده‌، با کس دیگری نبوده، از او همیشه احترام دیده‌اید و همه‌ی این‌ها. حالا –یک‌باره یا به‌طور تدریجی- بعد از هر مدت زندگی با هم، مشترکا به این نتیجه می‌رسید که ادامه‌ی ازدواج به‌هردلیل به نفع هیچ‌یک نیست و جدایی را ترجیح می‌دهید. یک‌ بار دیگر مرور کنیم: شما زنی از سطح پایین‌تر اجتماع نیستید که به‌زور/نادل‌خواه شوهر داده‌شده/کرده باشد، جوانی را پای مردی زورگو هدر داده و شکسته و نابود شده باشد و حالا خود را کاملا بی‌مصرف، بی‌هدف‌و‌خاصیت،‌ ناکارآمد و ناتوان از همه‌چیز ازجمله کارکردن و اداره‌ی زندگی‌‌ای مستقل بداند؛ شما بالغانه انتخاب و ازدواج کرده‌اید، از خوشی‌ها و سختی‌های زندگی مشترک به‌یک‌میزان برخوردار شده‌اید، شوهرتان کم‌تر از شما برای این زندگی مایه نگذاشته و حالا هم بالغانه و باتوافق قصد جدایی دارید و اضافه‌بر‌این، قرار است همه‌ی اموال زندگی مشترکتان را هم به‌یک‌نسبت تقسیم کنید؛ آیا گرفتن مهریه را حق خود می‌دانید؟

لطفا از این که قانون این حق را به شما داده صحبت نکنید، چون شما موارد بسیاری از همان قانون را درست نمی‌دانید؛ حرف فقط، حرف دل خود شماست -این که این پول را –که اسم آن "مهر"یه است- به‌ چه‌عنوان از شوهرتان طلب می‌کنید؟